برتري زبان لاتيني در ارتباط دوگانهاش بهعنوان منبعي سرشار از سه منبع ديگر ديده ميشد، كه در بيشترين تعداد (شش) مورد بهرهبرداري قرار گرفت. برتري زبان لاتيني ادامه يافت و نقل آن به زبانهاي ديگر رشد روزافزون فرهنگ غربي را نشان ميدهد.
ط. آموزش و پرورش
الف. مسيحيت
1. دانشگاهها. از يازده دانشگاهي كه در نيمهٴ دوم سدهٴ چهاردهم تأسيس شد، پنجتا داراي اهميت ديرپايي بود، يعني پاويا (1361)، كه بهصورت مركز معرفت در لومباردي درآمد؛ كراكو (1364)، نخستين دانشگاه لهستان؛ وين (1365)، نخستين دانشگاه اتريش؛ ارفورت (1379)، و هايدلبرگ (1385)، دوتا از نخستين دانشگاههاي آلمان. هريك از اين دانشگاهها دستخوش فرازونشيبهايي شدند و بهتدريج رنگ محيط خود را گرفتند، ولي تفاوت بنيادي با يكديگر نداشتند.
دانشگاه پاريس از بسياري جهات همچنان مهمترين دانشگاه اروپا باقي ماند و در اخذ تصميمات در مورد الهيات و فلسفه در سازگاري با دين نقش مهمي ايفا كرد. اين به حفظ وحدت تفكر كمك كرد، بهويژه در آن سالهاي بحراني، كه وحدت كليسا بر اثر شقاق بزرگ (1378 ـ 1429) متزلزل شده بود.1 از سوي ديگر، تصميمات مبتني بر سنتهاي ديني، هرقدر هم داراي منشأ عالي بودند، پيامد ناگزيرشان پيدايش ارتداد بود و سبب ميشدند، همچنانكه شدند، انديشههاي الحادي در جايي نشوونما كنند، كه قبلاً وجود نداشتند. براي نشان دادن جنبهٴ منفي رهبري روحاني كه دانشگاه پاريس بهعهده گرفته بود، كافي است يادآور شويم كه محكوميت و اعدام ژاندارك در سال 1431، در رُوان، بر اثر توصيهٴ اكيد آن صورت گرفت.2 اين قتل مشهودي بود كه بر وجدان آن دانشگاه سنگيني ميكرد (اگر بتوان گفت دانشگاهي داراي وجدان است)، ولي در قتلهاي زيادي شركت جسته بود.
تصميمات دانشگاه پاريس موجب مهاجرتهاي متعدد دانشجويان پناهنده شد و از آن لحاظ به انتشار علوم كمك كرد (در اين جلد مثالهاي زيادي ميتوان يافت).
Connoly ( pp.90-203, 1928 )